قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4257

تاريخ الفي ( فارسى )

در جواب گفت كه « از احوال او اطلاع ندارم . » بندوقدار در اثناى سخن گفتن كتبغا را غافل ساخته دست به قبضهء شمشير خود برد كه كار كتبغا را تمام كند . يكى از مماليك كتبغا ، بلبان « 1 » ازرق‌نام واقف شده ، از عقب بندوقدار درآمده ، به ضرب شمشير دست بندوقدار را از كار انداخت ؛ و ديگر مردم كتبغا هجوم آورده بندوقدار را به قتل رسانيده ، و خبر به امرا رسيده ، بعضى جانب كتبغا و برخى طرف شجاعى گرفته ؛ كتبغا و اتباع بر سر خانهء شجاعى كه در قلعه بود روان شدند ؛ و شجاعى در قلعه متوطّن شده در مقام جمع كردن لشكر و ايثار درم و دينار شد ؛ و حاضران در تضيّق محصوران در قطع آب از ايشان كوشيده ؛ چون دو روز از اين معنى گذشت ( اهل قلعه اتفاق كرده ، به يك بار در قلعه را گشوده بر كتبغا و اتباع او تاختند و او را شكست فاحش دادند ) « 2 » . و جميع لشكر مصر دفعهء ديگر با كتبغا متفق شده شجاعى و اتباعش را به قلعه گريزانيده قلعه را در ميان گرفتند . و چون كار بر محصوران تنگ شد ، والدهء ملك ناصر را كه حكومت مصر به نام پسر او بود به شفاعت بر سر ديوار قلعه آوردند ؛ و آن عورت كتبغا را طلبيده با او سخنى كرد و سبب نزاع چون معلوم شد به قلعهء ارگ معاودت نمود و در قلعه را به روى شجاعى بست ؛ و امراى بيرون دلير شده بعد از فتح قلعه ، شجاعى را مقتول ساخته سر آن را بر كنگره آويختند ؛ و متحصّنان همچنان در مقام عناد بودند . تا آنكه كتبغا و اتباع وى به پاى قلعه آمده سوگندان غلاظ ياد كردند كه در سلطنت ملك ناصر خللى نيندازند . بعد از آن والدهء ملك ناصر [ 377 ب ] حكم به فتح ابواب قلعه نموده ملك ناصر را سواره از قلعه بيرون فرستاد . كتبغا و اتباع پياده در ركاب او روان شدند و او را به دار الحكومه رسانيدند . و كتبغا از ديكرا « 3 » [ ؟ ] گناه لاچين منصورى را درخواست كرده او را از زاويهء اختفا بيرون آورد . و چون سال اربع و تسعين و ستمائه [ - 694 ] درآمد ، يك شب غلامان ملك اشرف مقتول و ملك ناصر خردسال اتفاق كرده اسباب شاهى را متصرّف شدند و بر يكديگر قسمت كردند . صباح كتبغا ( در مقام تنبيه آن جماعت درآمده و اكثر را به سياست رسانيد . و كتبغا ) « 4 » چون به غايت استقلال داشت به اغواى لاچين جميع امرا را طلب داشته با ايشان سخن از عدم قابليت ملك ناصر بر سلطنت را به واسطهء طفوليت كرد . امرا كه اكثر در قتل ملك اشرف ، برادر ملك ناصر دخل داشتند ، به اين معنى همداستان شدند ؛ چه ، از انتقام كشيدن ملك ناصر بعد از قدرت خوف تمام داشتند . در دوازدهم محرم سنهء ششصد و نود و چهارم بر خلع ملك ناصر و

--> ( 1 ) . م : يلبان ازرق ؛ ش : يلان ازرق . ( 2 ) . مطلب بين ( ) از اضافات « ق » است . ( 3 ) . معناى اين كلمه مشخص نشد . ( 4 ) . ( ) از اضافات « ق » است .